


|
چه قدر سخته توی چشمای کسی نگاه کنی که تمام مهرت رو ازت دزدیده
ای خدااااااااااااااااا............ می پنداشتم که شرط عشق وفاداریست! ولی افسوس چه پندار عبثی! زیرا به تجربه آموختم که زیبا رویان بی وفایند! و اگر می دانستی چه زخمی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی که : چرا تنهایی !!!!!؟؟؟
شاید آن درگران در دستان من عطر تن تو باشد. با تو می گویم از عشق با تو می گویم از مهربانی صادقم با تو. آرزوی دیرین من با صدایی رسا فریاد می کشم: دوستت می دارم تا بی نهایت
کمک می خوام .
همه جوانب کار با خودمه . این خسته ام می کنه . نظم فکرم به هم می ریزه . کاش یکی فقط بخواد باشه پیشم بدون سین جیم چقدر دلم می خواد یکی بدونه چطوری کمکم کنه و مجبور نباشم براش توضیح بدم این کارو . . . .
می خواهم با تو باشم. می خواهم سر در آغوشت گذاشته. دور از همه, آرام و بیصدا بیخوابم. می خواهم عا شقانه نوازشم کنی , برایم حرف بزنی. تا دنیاست تا زنده گیست برای همیشه............
دلم می خواست همه چی رو به هم بزنم
که زدم ... همه چی رو به هم بریزم که ریختم ... حرفایی داشتم که خودم ازشون خبر نداشتم همه رو گفتم ... حالا حس یه فنجون خالی از نوشیدنی ام راحت وآروم . . .
یه جایی صدایی از اعماق قلبم صدا می زنه ممکنه همیشه خواب ببینم رویاهایی که قلبمو می بره با اشک و..... اندوه و...... غم بسیار...... می دونم اون طرف یه جایی من پیدات می کنم . هر وقت که زمین می خوریم به آسمون آبی بالای سرمون نگاه می کنیم و با رنگ آبی اون بلند می شیم اما اولین بار.... جاده طولانی تنهایی انتهایی دور دست ونا پدید شدن. می تونم با این دو دستم روشنایی رو در آغوش بگیرم. وقتی که خداحافظی کنم قلبم از حرکت می ایسته در احساس لطیف تن سا کت وخالی من به چیزی که حقیقت داره گوش فرا می ده تعجب از زندگی تعجب از مردن. اون وقت با باد وشهر و گلها با هم می رقصیم . جایی یه صدایی ا ز اعماق قلبم بهم می گه خوابهات را ببین نذار جدا بشن ما از غم شما یا اندوه دردناک زندگی صحبت می کنیم گاهی هم به جای صحبت آوازی برای شما سر می دیم زمزمه صدا . ما هرگز نمی خوایم فراموش کنیم در هر خاطره گذرایی همیشه راهنمایی برای شما وجود دارد . وقتی که یه آینه شکسته می شه تکه های متلاشی شده روی زمین پخش می شن اون وقت نگاههایی از زندگی جدید دور تادور ما منعکس می شه . پنجره آغاز آرام وبی حرکت نور جدیدی از سپیده دم . بذار تن خالی ساکت من پر بشه و احیا بشه. نه نیازی به جستجوی بیرون هست نه از دریا با قایق گذشتن بذاردرون من بدرخشه. درسته اینجا درون منه من یه روشنایی یافتم که همیشه همراه منه یه روشنایی که همیشه با منه
رفتم دکتر تا صورتم رو نگاه کرد گفت سرطان داری گفتم من که چیزیم نیست دکتر آیینه را آورد و داد به من گفت خودتو توي آیینه نگاه کن آیینه را گرفتم و نگاه کردم جز به صورتی که روش لکه های خون بود چیزی ندیدم . به دکتر گفتم من که چیزیم نیست کسی که خون گریه کنه سرطان عشق داره
دلم تنگ است، نميدانم ز تنهايي پناه آرم كدامين سوی .
|
About![]()
عشق مثل شرابه باید کم کم جا بیفته عشق با یه نگاه عشق واقعی نیست .. اون عشقی محکم و پا برجاست که دو طرفه باشه
Home
|